پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

مقام عشق تو هر چند منزل خطر است

فدای بکر مویت گرم هزار سر است

چه حالت است که بردیم گنج و رنج نبود

بگوی دوست مگر بخت نیک راهبر است

ر است هدیه این رو به اولین قدمی

مقیم کوی سلامت به مرد این سفر است

نظر بدلت ملمع مکن که زیر گلیم

نشان صورت پوشیدگان حق دگر است

کسی که ره به خرابات هوشمندان برد

بدور چشم تو گر مست نیست بیخبر است

بیا و بر سر چشم به سلطنت بنشین

که سرو بر طرف جویبار خوبتر است

اگر کمال ز لعل لب تو جوید کام

عجب مدار که سودای طوطیان شکر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳من نخواهم ز کمند نو نجات
  2. شمارهٔ ۲۶۴مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است
  3. شمارهٔ ۲۶۵مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
  4. شمارهٔ ۲۶۶میل دلم بروی تو هر دم زیادت است
  5. شمارهٔ ۲۶۷نیست غیر از تو دستگیر ای دوست
  6. شمارهٔ ۲۶۸نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست
  7. شمارهٔ ۲۶۹نیست مرا دوستر از دوست دوست
  8. شمارهٔ ۲۷۰نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.