پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوست

حسن مطلع بین که در مطلع حدیث روی دوست

آن خط از رحمت به خط سیر آمد آبتی

از زبان بیدلان تفسیر این آبت نکوست

ورد صبح و ذکر شامم وصف آن رویست و مو

این چه میمون صبح و شام و این چه زیا روی و موست

دل که چون گونیست در میدان عشق آشفته حال

گر بچوگان نسبت زلفت کند بیهوده گوست

سر بلندی بین که باز از دولت رندی مرا

بر سر دوشی که دی سجاده بود امشب سبوست

بی لبت گر شد لبالب ساغر از اشکم رواست

اولین چیزی که رفت اندر سر می آبروست

هر حریفی بیخود از می وز لب ساقی کمال

اهل مجلس سر بسر مست می و او مست دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت
  2. شمارهٔ ۲۶۳من نخواهم ز کمند نو نجات
  3. شمارهٔ ۲۶۴مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است
  4. شمارهٔ ۲۶۵مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
  5. شمارهٔ ۲۶۶میل دلم بروی تو هر دم زیادت است
  6. شمارهٔ ۲۶۷نیست غیر از تو دستگیر ای دوست
  7. شمارهٔ ۲۶۸نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست
  8. شمارهٔ ۲۶۹نیست مرا دوستر از دوست دوست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.