پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است

چه جای ساقی و جام و شراب گلگون است

حکایت تو به تفسیر شرح نتوان کرد

که جور و محنت خوبان ز وصف بیرون است

به لب رسید مرا از غم تو جان هرگز

از راه لطف نپرسی که حال تو چون است

چه اعتبار به عهد تو حسن لیلی را

که زیر هرخم زلفت هزار مجنون است

چو جان من به لب آمد رقیب را چه خبر

که من غریقم و او بر کنار جیجون است

بر آن شمایل موزون چگونه دل نرود

علی الخصوص کسی را که طبع موزون است

خوشست اگر به حدیث کمال داری گوش

لطافت سخنانش چو در مکنون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵مرا گفتی برین در این فغان چیست؟
  2. شمارهٔ ۲۵۶مرد بی درد مرد این ره نیست
  3. شمارهٔ ۲۵۷مرد عشق تو به غم همدرد است
  4. شمارهٔ ۲۵۸هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست
  5. شمارهٔ ۲۵۹مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست
  6. شمارهٔ ۲۶۰مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوست
  7. شمارهٔ ۲۶۱مقام عشق تو هر چند منزل خطر است
  8. شمارهٔ ۲۶۲من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.