پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیست

ترا سری که سر این دلِ جفاکش نیست

ز طره‌های تو تنها نه من پریشانم

کدام دل که به سودای آن مشوش نیست

به چشم نرگس مست ارچه شیوه‌ای دارد

ولی مدام چو چشم خوش تو سرخَوش نیست

خلیل ماست خیال تو روز و شب زآنست

کش احتراز ز درد دل پر آتش نیست

از حال تیرهٔ من ناصح از کجا داند

چو او مقیّد آن بند زلف سرکش نیست

نه آدمی است که حیوان مطلقش خوانند

گرش تعلق بابی بدان پریوش نیست

ترا ز دلق مرقع چه حاصل است کمال

گرت صراحی و جام مدام در کش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴مرا بی محنت او راحتی نیست
  2. شمارهٔ ۲۵۵مرا گفتی برین در این فغان چیست؟
  3. شمارهٔ ۲۵۶مرد بی درد مرد این ره نیست
  4. شمارهٔ ۲۵۷مرد عشق تو به غم همدرد است
  5. شمارهٔ ۲۵۸هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست
  6. شمارهٔ ۲۵۹مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست
  7. شمارهٔ ۲۶۰مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوست
  8. شمارهٔ ۲۶۱مقام عشق تو هر چند منزل خطر است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.