پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

ماه در حسن برخسار تو خویشاوند است

آفرین بر پدری کش چو توئی فرزند است

نشمرندم دگر اهل نظر از آدمیان

گر بگویم به جمال تو پری مانند است

عاشق سرو قدت را نتوان کرد شمار

بر درختی عدد برگ که داند چند است

حور عین را چو سر زلف سیه چشمی بین

که ز کوی تو به فردوس برین خرسند است

بر در یار گر افزون نکند نالهٔ زار

چه کند طالب دیدار که حاجتمند است

خوش بود موعظه و حکمت صاحب نفسان

نغمهٔ نی شنو ار گوش دلت بر پند است

عکس لعلش اگر افتد به لب جام کمال

نوش کن چون شکر آن باده که در وی قند است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است
  2. شمارهٔ ۲۴۸مرا با تو نقل و شراب آرزوست
  3. شمارهٔ ۲۴۹مرا از چشم تو نازی نیاز است
  4. شمارهٔ ۲۵۰مرا با زلف او گر دسترس نیست
  5. شمارهٔ ۲۵۱مرا بر رخ از دیده خون آمد است
  6. شمارهٔ ۲۵۲مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیست
  7. شمارهٔ ۲۵۳مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است
  8. شمارهٔ ۲۵۴مرا بی محنت او راحتی نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.