پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است

کز خال و روی یار عبیری در آتش است

با درد عشق ناله بلانی است سینه سوز

اور مسکین دل ضعیف که دایم بلاکش است

داری سر نظاره نشین در سرای چشم

کز اشک سرخ بام و در او منفش است

گفتی که ما ز بار کشی بس نمی کنیم

این نکته باز گوی به باران که پس خوش است

دارد به خستگی سر پیکان او هنوز

صیدی که زخم خورد؛ آن تیر و ترکش است

گناه خویش نوشتن فرشته را

در دستش ار معارضه با آن پریوش است

طومار زلف یار که شب خوانیش کمال

پیش چراغ خوان که سوادی مشوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹مرا از چشم تو نازی نیاز است
  2. شمارهٔ ۲۵۰مرا با زلف او گر دسترس نیست
  3. شمارهٔ ۲۵۱مرا بر رخ از دیده خون آمد است
  4. شمارهٔ ۲۵۲مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیست
  5. شمارهٔ ۲۵۳مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است
  6. شمارهٔ ۲۵۴مرا بی محنت او راحتی نیست
  7. شمارهٔ ۲۵۵مرا گفتی برین در این فغان چیست؟
  8. شمارهٔ ۲۵۶مرد بی درد مرد این ره نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.