پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

مرا با تو نقل و شراب آرزوست

از آن لب سوال و جواب آرزوست

میان صفای می و شیشه باز

مرا از تو جنگ و عتاب آرزوست

اگر دیده دیدار جوید رواست

که نم دیده را آفتاب آرزوست

به خون گر نه ای قانع اینک جگر

گرت خوردن این کباب آرزوست

شبی آستان درت زیر سر

مرا با خیال تو خواب آرزوست

حجاب من از پیش رو دور ساز

که روی نوام بی نقاب آرزوست

پیامی بده گه گهی با کمال

کزان لب به گوشم خطاب آرزوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰مرا با زلف او گر دسترس نیست
  2. شمارهٔ ۲۵۱مرا بر رخ از دیده خون آمد است
  3. شمارهٔ ۲۵۲مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیست
  4. شمارهٔ ۲۵۳مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است
  5. شمارهٔ ۲۵۴مرا بی محنت او راحتی نیست
  6. شمارهٔ ۲۵۵مرا گفتی برین در این فغان چیست؟
  7. شمارهٔ ۲۵۶مرد بی درد مرد این ره نیست
  8. شمارهٔ ۲۵۷مرد عشق تو به غم همدرد است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.