پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست

روی شرابخانه و عشرت به روی ماست

ای شیخ اگر به صومعه ها دار و گیر نیست

خمّارخانه ها همه پر های و هوی ماست

ما با کسی نگفته حدیثی میان شهر

هر جا که مجمعی ست همه گفتگوی ماست

ما را به رنگ و بوی جهان التفات نیست

گلزار عمر اگر چه پر از رنگ و بوی ماست

آبی کز آن حیات ابد یافت جان خضر

از ما بجو که رشحه رشیع سبوی ماست

گفتی شرابخوارگی و عشق خوی تست

آری شرابخوارگی و عشق خوی ماست

کردم ز دوست آرزویی گفت ای کمال

بگذر ز آرزو اگرت آرزوی ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت
  2. شمارهٔ ۲۴۷مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است
  3. شمارهٔ ۲۴۸مرا با تو نقل و شراب آرزوست
  4. شمارهٔ ۲۴۹مرا از چشم تو نازی نیاز است
  5. شمارهٔ ۲۵۰مرا با زلف او گر دسترس نیست
  6. شمارهٔ ۲۵۱مرا بر رخ از دیده خون آمد است
  7. شمارهٔ ۲۵۲مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیست
  8. شمارهٔ ۲۵۳مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.