پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

ما دلی داریم و آن بر دلبری خواهیم بست

ما کمر در خدمت سیمین بری خواهیم بست

هر کسی بندنه بهر سیم و زر بر خود کمر

تا نداند دیگری بر دیگری خواهیم بست

گرچه دل بر بار خود بستیم و بس چون زلف یار

چون به عزم راه باری بر خری خواهیم بست

بار اگر بندیم از کوی تو باری بر رقیب

ما بر آن فتراک جانی و سری خواهیم بست

پادشاهان صیدها بندند بر فتراکها

نقش روی زرد بر خاک دری خواهیم بست

رنگ از روی گل و از گل ورق خواهیم ساخت

صورت او گر به روی دفتری خواهیم بست

در میان گریه چون بوسیم پای او کمال

از در و یاقوت بر وی زیوری خواهیم بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست
  2. شمارهٔ ۲۴۵ماه در حسن برخسار تو خویشاوند است
  3. شمارهٔ ۲۴۶مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت
  4. شمارهٔ ۲۴۷مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است
  5. شمارهٔ ۲۴۸مرا با تو نقل و شراب آرزوست
  6. شمارهٔ ۲۴۹مرا از چشم تو نازی نیاز است
  7. شمارهٔ ۲۵۰مرا با زلف او گر دسترس نیست
  8. شمارهٔ ۲۵۱مرا بر رخ از دیده خون آمد است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.