پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

ما درین دیر فتادیم هم از روز الست

رند و دیوانه و تلاش و خراباتی و مست

محنت ما همه دولت غم ما جمله نشاط

هستی ما همه نی نیستی ما همه هست

یک نفس در همه عالم ننشینیم در پای

تا نیاریم سر زلف دلارام به دست

آبرویی نشد از زهد ربانی ما را

ساقی عشق چو پیمانه ناموس شکست

نیست ما را سر طوبی و تمنای بهشت

شیوه مردم با اهل بود همت پست

زاهدان جای نشست ارچه به جنت دارند

عاشقان را نبود در دو جهان جای نشست

عشق را در حرم کعبه و بتخانه یکی است

رند میخانه‌نشین زاهد سجاده‌پرست

هرچه در چشم به جز صورت معشوق خطاست

هرچه در دست به جز دامن مقصود به دست

گرچه زد صورت خوبان ره عقل تو کمال

نیک بود آن همه صورت چو به معنی پیوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است
  2. شمارهٔ ۲۴۴ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست
  3. شمارهٔ ۲۴۵ماه در حسن برخسار تو خویشاوند است
  4. شمارهٔ ۲۴۶مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت
  5. شمارهٔ ۲۴۷مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است
  6. شمارهٔ ۲۴۸مرا با تو نقل و شراب آرزوست
  7. شمارهٔ ۲۴۹مرا از چشم تو نازی نیاز است
  8. شمارهٔ ۲۵۰مرا با زلف او گر دسترس نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.