پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

ما به کفر زلف او داریم ایمانی درست

بابت پیمان شکن عهدی و پیمانی درست

گرچه چشم می‌گویدم جویم دلت لیکن که یافت

قول مستی راست عهد نامسلمانی درست

عهدها بندد که سازم عاقبت دل با تو راست

راست گویم این سخن هم نیست چندانی درست

بر زبانها نا گذشت آن لب رقیب جنگجوی

در دهان عاشقان نگذشت دندانی درست

بار ما گر آستین افشان در آید در سماع

کس نه بیند خرقه پوشی با گریبانی درست

گوی دلها بسکه از هر سو ربودند و شکست

نیست بر دوشبتان از زلف چرگانی درست

پاره سازند اهل معنی جامه ها بر تن کمال

گر بخواند هفت بیت تو غزالخوانی درست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲ما دلی داریم و آن بر دلبری خواهیم بست
  2. شمارهٔ ۲۴۳ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است
  3. شمارهٔ ۲۴۴ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست
  4. شمارهٔ ۲۴۵ماه در حسن برخسار تو خویشاوند است
  5. شمارهٔ ۲۴۶مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت
  6. شمارهٔ ۲۴۷مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است
  7. شمارهٔ ۲۴۸مرا با تو نقل و شراب آرزوست
  8. شمارهٔ ۲۴۹مرا از چشم تو نازی نیاز است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.