پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست

شاخ گل یارب چه می ماند به رنگ و بوی دوست

سنبل از تشویش باد آورده سر در پای سرو

گوئیا زلف است سر بنهاده بر زانوی دوست

چشم نرگس در کرشمه سحرها خواهد نمود

کو نظرها بافته است از غمزه جادوی دوست

چون نمی بیند نظیر روی او گل جز در آب

بر لب جو می کند زآنروی جست وجوی دوست

از انتظار پای بوس سرو آب استاده بود

چون بدید آن قامت و بالا روان شد سوی دوست

تا ابد ریحان رحمت سر برآرد از گلم

گر برم با خاک بونی از نسیم موی دوست

بر سر آن کر کند افغان به دور گل کمال

بلبلان در بوستان نالند و او رکوی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴گلی چون سرو ما در هر چمن نیست
  2. شمارهٔ ۲۳۵گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت
  3. شمارهٔ ۲۳۶گو خلق بدانید که دلدار من این است
  4. شمارهٔ ۲۳۷لبت را هر که چون شگر مزیده است
  5. شمارهٔ ۲۳۸اب تو نقل حیاتم به کام جان انداخت
  6. شمارهٔ ۲۳۹لعل جان بخشت ز جان نازکتر است
  7. شمارهٔ ۲۴۰ما به کفر زلف او داریم ایمانی درست
  8. شمارهٔ ۲۴۱ما درین دیر فتادیم هم از روز الست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.