پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

گر مرا از نظر انداختی این هم نظری است

هر جفائی که رسد از تو وفای دگری است

دل مجروح مرا هست برآن تیر گرفت

که چرا از حرم خاص تو او را گذری است

باش تا حسن نو روزی به ظهور انجامد

که از آن روز هنوز این رخ زیبا سحری است

ای حسود از سر کین عیب محبان تا چند

عیب خود بین تو که پنداشتهای آن هنری است

برسانید ز من با سگ کویش امشب

عفو فرما گرت از ناله ما دردسری است

دی رقیب از لب او داد به من مژده قتل

دهنش پر ز شکر باد که این خوش خبری است

وصل او می طلبی مختصر این است کمال

کین تما نه به اندازه هر مختصری است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵گر یار طبیب درد من نیست
  2. شمارهٔ ۲۲۶گر یار مرا با من مسکین نظری نیست
  3. شمارهٔ ۲۲۷گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت
  4. شمارهٔ ۲۲۸گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست
  5. شمارهٔ ۲۲۹گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی
  6. شمارهٔ ۲۳۰گل از پیراهنت بوئی شنیدست
  7. شمارهٔ ۲۳۱گل به صد لطف بدید آن بر و پنداشت تن است
  8. شمارهٔ ۲۳۲گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.