پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست

اینجا نگر که داغ که آنجا نشان کیست

تن خاک شد بر آن در و هرگز به کوی تو

یک شب سگی نگفت که این استخوان کیست

باری مرا به حسرت درد نو سوخت جان

کا درد بی دوای نو درمان جان کیست

نرسم که رفت بوس ز شادی شوی هلاک

ای جان ز لب مپرس که این آستان کیست

گفتم به جان غم تو بخواهم خرید گفت

ای مفلس زبان زده بنگر زبان کیست

دشنام میدهی و میدانی اینقدر

کاین راحتم بگوش رسد از زبان کیست

هر لحظه پرسیم که تو زآن کینی کمال

آری همین قدر نشناسی که زآن کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰گل از پیراهنت بوئی شنیدست
  2. شمارهٔ ۲۳۱گل به صد لطف بدید آن بر و پنداشت تن است
  3. شمارهٔ ۲۳۲گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست
  4. شمارهٔ ۲۳۳گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد است
  5. شمارهٔ ۲۳۴گلی چون سرو ما در هر چمن نیست
  6. شمارهٔ ۲۳۵گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت
  7. شمارهٔ ۲۳۶گو خلق بدانید که دلدار من این است
  8. شمارهٔ ۲۳۷لبت را هر که چون شگر مزیده است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.