پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت

آن هم از سنگدلی بود که گفتیم چنانت

گر صبا خوانمت از لطف و گل از غایت خوبی

هم از این خسته شود خاطر نازک هم از آنت

این همه دستگه حسن و ملاحت که تو داری

گر کند بی سر و پانی ز تو سودی چه زیانت

من و بیداری شب وآرزوی شمع جمالت

من و بیماری باریک و تمنای میانت

رشکم آمد ز تو ای شمع که تا روز به خلوت

پیش او سوخته دوش زهی راحت جانت

گرجفا خواهم و جور از تو هم آن است و هم اینت

ور وفا جویم و مهر از تو به این است و نه آنت

گفته بودی چو شوی هیچ بر آنی به زبانم

من شدم هیچ ولی هیچ نگنجد به دهانت

ریخت آن به نظر خون کمال از خم ابرو

حیفم آید نه از آن کشته که از تیر و کمانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی
  2. شمارهٔ ۲۳۰گل از پیراهنت بوئی شنیدست
  3. شمارهٔ ۲۳۱گل به صد لطف بدید آن بر و پنداشت تن است
  4. شمارهٔ ۲۳۲گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست
  5. شمارهٔ ۲۳۳گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد است
  6. شمارهٔ ۲۳۴گلی چون سرو ما در هر چمن نیست
  7. شمارهٔ ۲۳۵گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت
  8. شمارهٔ ۲۳۶گو خلق بدانید که دلدار من این است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.