پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

گر کشندم به غمزه چشمانت

نیست ک دین عشق تاوانت

بر دلم آمدست تیر تو حیف

که جراحت کشید پیکانت

به آب حیات تر نکنند

تشنگان چه زنخدانت

سرو اگر در چمن کشد میدان

نیست در حسن مرد میدانت

طعنه بر گل زدی به صد گلبانگ

گر بدیدن هزار دستانت

آب تو آفریده اند از جان

آفرین خدای بر جانت

زاهد انگشت میگزد چو کمال

گرچه شیرین لبست و دندانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳گر مرا از نظر انداختی این هم نظری است
  2. شمارهٔ ۲۲۴گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست
  3. شمارهٔ ۲۲۵گر یار طبیب درد من نیست
  4. شمارهٔ ۲۲۶گر یار مرا با من مسکین نظری نیست
  5. شمارهٔ ۲۲۷گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت
  6. شمارهٔ ۲۲۸گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست
  7. شمارهٔ ۲۲۹گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی
  8. شمارهٔ ۲۳۰گل از پیراهنت بوئی شنیدست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.