پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت

میباید آن رخ از پس برقع نمودنت

بیرون مشر ز دیده که با آن جمال و زیب

زیبد درون خانه پس پرده بودنت

هر چند خوبتر شود از بستن انگبین

شیرین ترست از آن به سخن لب گشودنت

گر دل شب فراق چنین ناله ها کشد

ای دل کسی به خواب نه بینه غنودنت

فریاد ما شنو، بنو گونیم نشنوی

فریاد و آه ما ز سخن ناشنودنت

ای بوی گل ترا به کف پاش نسبت است

مرغ چمن چنین نتواند ستودنت

آزردن از گزاف بود نور دیده را

تا کی کمال دیده بر آن پای سودنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲گر کم شده ست با من اکنون ترا ارادت
  2. شمارهٔ ۲۲۳گر مرا از نظر انداختی این هم نظری است
  3. شمارهٔ ۲۲۴گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست
  4. شمارهٔ ۲۲۵گر یار طبیب درد من نیست
  5. شمارهٔ ۲۲۶گر یار مرا با من مسکین نظری نیست
  6. شمارهٔ ۲۲۷گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت
  7. شمارهٔ ۲۲۸گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست
  8. شمارهٔ ۲۲۹گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.