پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

گر صورت چین با رخ خوب تو به دعواست

آنجا همگی صورت و اینجا همه معناست

ای باد بر آن روی نکو این همه برقع

رسمی است به این رسم برانداختن اولاست

از پرتو آن روی جناب سر آن کوی

طوریست که آنجا همه انوار نجلاست

زیر خم ابروی تو آن طرة مکسور

گوشی به تماشاگه طاق آمده کسراست

در کوثر اگر عکس فتد زآن قد و رخسار

گویند که در روضه در رضوان و در طوباست

گفتی چه دهی دل به سر زلف سیاهی

مجنون چه کند کاین کشش از جانب لیلاست

در مکتب عشق است کمال آمده چشمت

طفلی که روان کرده به گریه الف و باست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت
  2. شمارهٔ ۲۲۱گر کشندم به غمزه چشمانت
  3. شمارهٔ ۲۲۲گر کم شده ست با من اکنون ترا ارادت
  4. شمارهٔ ۲۲۳گر مرا از نظر انداختی این هم نظری است
  5. شمارهٔ ۲۲۴گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست
  6. شمارهٔ ۲۲۵گر یار طبیب درد من نیست
  7. شمارهٔ ۲۲۶گر یار مرا با من مسکین نظری نیست
  8. شمارهٔ ۲۲۷گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.