پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

گر زاهد کم خواره محبت نچشیده است

خونابه نخوردست و ریاضت نکشیده است

بر سینه ندارد اثر زخمی از آن تیغ

این نیز دلیل است که از خود نبریده است

بیش از ترشی بخشی ازین خوان نرسیدش

زان روی که غورهست و به حلوه نرسیده است

گوید که خدا بینم از آن روی به پرسید

گر گفت بدیدم به خدا هیچ ندیده است

بسیار گزیده ست به حسرت سر انگشت

یک روز به عشرت لب ساغر نگزیده است

کردست به مسجد به صوامع طلب دوست

او با من و بنگر به کجاها طلبیده است

پنداشت که آواز کمال است ز خرقه

آوازه فی جنتی آری نشنیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹گر عشق تو داغ جان‌گداز است
  2. شمارهٔ ۲۲۰گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت
  3. شمارهٔ ۲۲۱گر کشندم به غمزه چشمانت
  4. شمارهٔ ۲۲۲گر کم شده ست با من اکنون ترا ارادت
  5. شمارهٔ ۲۲۳گر مرا از نظر انداختی این هم نظری است
  6. شمارهٔ ۲۲۴گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست
  7. شمارهٔ ۲۲۵گر یار طبیب درد من نیست
  8. شمارهٔ ۲۲۶گر یار مرا با من مسکین نظری نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.