پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

کی چاره درد من بیچاره ندانست

دل خون شد ازین درد و جز این چاره ندانست

دردم به طبیب ار چه بدینگونه نگفتند

چون بود که از گونه رخساره ندانست

در تجربه سنگدلان سخت خطا کرد

آنکس که دلت سخت تر از خاره ندانست

در مطبخ عشق تو کباب دل ما را

لذت به از آن غمزه خونخواره ندانست

دانست دل غمزده دفع همه اندوه

دفع غم معشوق ستمکاره ندانست

شد عمر طلبکار برای طلب آخر

آخر خبری از دل آواره ندانست

مژگان کمال این همه سوزن چه دهد آب

چون دوختن خرقه صد پاره ندانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴گر جانب محب نظری با حبیب هست
  2. شمارهٔ ۲۱۵گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
  3. شمارهٔ ۲۱۶گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است
  4. شمارهٔ ۲۱۷گر زاهد کم خواره محبت نچشیده است
  5. شمارهٔ ۲۱۸گر صورت چین با رخ خوب تو به دعواست
  6. شمارهٔ ۲۱۹گر عشق تو داغ جان‌گداز است
  7. شمارهٔ ۲۲۰گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت
  8. شمارهٔ ۲۲۱گر کشندم به غمزه چشمانت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.