پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

غم عشق را هیچ تدبیر نیست

بجز وصل و آنچز به تقدیر نیست

به قتل محبان فا مانع است

و گر نه ز محبوب تقصیر نیست

گرفتم که بر دل زدی ناوکم

دریغیت هیچ آخر از تیر نیست

رها کن سر زلف در دست دل

که دیوانه را به ز زنجیر نیست

مکن صوفیا ذکر خلوت به من

که بیشم سر زهد و تزویر نیست

به پاکی و روشندلی ای جوان

می سالخورده کم از پیراه نیست

به مقصد قدم زودتر به کمال

که جز آنت از دست تأخیر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱کدام دل که ز عشق تو پای در گل نیست
  2. شمارهٔ ۲۱۲کی چاره درد من بیچاره ندانست
  3. شمارهٔ ۲۱۳کسی که پرتو انوار لامکانی یافت
  4. شمارهٔ ۲۱۴گر جانب محب نظری با حبیب هست
  5. شمارهٔ ۲۱۵گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
  6. شمارهٔ ۲۱۶گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است
  7. شمارهٔ ۲۱۷گر زاهد کم خواره محبت نچشیده است
  8. شمارهٔ ۲۱۸گر صورت چین با رخ خوب تو به دعواست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.