پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

غمت ریخت خونم شهادت همین است

شهادت چه باشد سعادت همین است

نه امروز رسم جفا کرد؛ تو

ترا سالها شد که عادت همین است

چو میرم ز دردت گذر بر مزارم

مرا از نو چشم عبادت همین است

نخواهی دمی بی جفا عاشقان را

ازین بیوفائی مرادت همین است

اگر بر درت باز مانم به خدمت

نشان قبول عبادت همین است

هلاک من از عشق باشد ارادت

مرید طلب را ارادت همین است

کمال از سگ کویش آموز افغان

که در عاشقی استفادت همین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰کاف کفر ما ز طاها بر ترست
  2. شمارهٔ ۲۱۱کدام دل که ز عشق تو پای در گل نیست
  3. شمارهٔ ۲۱۲کی چاره درد من بیچاره ندانست
  4. شمارهٔ ۲۱۳کسی که پرتو انوار لامکانی یافت
  5. شمارهٔ ۲۱۴گر جانب محب نظری با حبیب هست
  6. شمارهٔ ۲۱۵گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
  7. شمارهٔ ۲۱۶گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است
  8. شمارهٔ ۲۱۷گر زاهد کم خواره محبت نچشیده است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.