پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

غمت دارم مرا شادی همین است

از بختم جای آزادی همین است

ز بیدادت خراب آباد شد دل

درین ویرانه آبادی همین است

دگر بیداد نکنم بر تو گفتی

مرا داد از نو بیدادی همین است

ترا در دل ز ما گفتی چه شادی است

غلام تست دل شادی همین است

نکر آموخت چشمت از نو شیوه

درین شاگردی استادی همین است

از من پرسی دلی چون صید کردم

چه گویم حد صیادی همین است

کمال از خود ببر آنگه رو این راه

که قطع اینچنین وادی همین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹غم عشق را هیچ تدبیر نیست
  2. شمارهٔ ۲۱۰کاف کفر ما ز طاها بر ترست
  3. شمارهٔ ۲۱۱کدام دل که ز عشق تو پای در گل نیست
  4. شمارهٔ ۲۱۲کی چاره درد من بیچاره ندانست
  5. شمارهٔ ۲۱۳کسی که پرتو انوار لامکانی یافت
  6. شمارهٔ ۲۱۴گر جانب محب نظری با حبیب هست
  7. شمارهٔ ۲۱۵گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
  8. شمارهٔ ۲۱۶گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.