پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

دیده ها از بامها در جست و جوی ماه نو

عاشقان از پستی و بالا به جست و جوی دوست

لیلة القدری که در وی بود حلقه حلقه روح

بافتم آنها همه در حلقه های موی دوست

پیش رویش خواست خلقی سوخت عید از آفتاب

کرد دفع پرتو آن سایه گیسوی دوست

باد پیماید علم در عیدها پیش کسان

زانکه خود را بر کشد با قامت دلجوی دوست

عید اگر بازی کند چوگان و گوها بشکند

باز بتراشم من سرباز از سر گوی دوست

تا نماز عید نگذاری مرو زین در کمال

عید گاه عاشقان چون نیست الأ کوی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷غمت دارم مرا شادی همین است
  2. شمارهٔ ۲۰۸غمت ریخت خونم شهادت همین است
  3. شمارهٔ ۲۰۹غم عشق را هیچ تدبیر نیست
  4. شمارهٔ ۲۱۰کاف کفر ما ز طاها بر ترست
  5. شمارهٔ ۲۱۱کدام دل که ز عشق تو پای در گل نیست
  6. شمارهٔ ۲۱۲کی چاره درد من بیچاره ندانست
  7. شمارهٔ ۲۱۳کسی که پرتو انوار لامکانی یافت
  8. شمارهٔ ۲۱۴گر جانب محب نظری با حبیب هست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.