پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است

نام نکو در ره نو موجب ننگ است

تا به من الفت است از همه دورم

تا بتوام آشتی است با همه جنگ است

بانگ سگش میرسد ز گوشه آن بام

مطرب مجلس چه جای نغمه چنگ است

سرخی اشکم چو دید و زردی رخسار

گفت که در عشق ما هنوز دو رنگ است

تیره چه باشم چو زلف او دهدم دست

ک ای نفس واپسین چه جای درنگ است

از خط رخسار بار چهره مقصود مقصد

دیر توان دید چون بر آئینه رنگ است

ارباب جهد بی خطری نیست

کام دل طالبان به کام نهنگ است

بخت و سعادت زند به دامن او چنگ

ناری از آن زلف هر که را که به جنگ است

در صفت زلف او کمال چه پیچی

وصف دهانش بکن که قافیه ننگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است
  2. شمارهٔ ۲۰۲علم و تقوی سر به سر دعوی است معنی دیگر است
  3. شمارهٔ ۲۰۳عمریست که با او دل مسکین نگران است
  4. شمارهٔ ۲۰۴عهد تو سست و وعده ها خام است
  5. شمارهٔ ۲۰۵عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست
  6. شمارهٔ ۲۰۶غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت
  7. شمارهٔ ۲۰۷غمت دارم مرا شادی همین است
  8. شمارهٔ ۲۰۸غمت ریخت خونم شهادت همین است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.