پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

عجب آن دلبر جادو کجا رفت

ازین سو دل ربود آن سو کجا رفت

امید از ما سگان کو چو آهو

نیابد کس، پی اش آه او کجا رفت

به ره گوئی به گنجی مار رفتست

چنین در پاکشان گیسو کجا رفت

دل و عقلت نبردم گوید و جان

بلی هست این یکی آن در کجا رفت

رقیا آدمیت بار پرسیست

بپرسید آن پری رخ کر کجا رفت

نهاده در کمان تیر از پی صید

به آن چشم و به آن ابرو کجا رفت

کمال از غم چو زلفش سر به زانوست

رفیق و بار و همزانو کجا رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷عشق آئین پارسایان نیست
  2. شمارهٔ ۱۹۸عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست
  3. شمارهٔ ۱۹۹عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است
  4. شمارهٔ ۲۰۰عشق در طینت دلها نمک است
  5. شمارهٔ ۲۰۱عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است
  6. شمارهٔ ۲۰۲علم و تقوی سر به سر دعوی است معنی دیگر است
  7. شمارهٔ ۲۰۳عمریست که با او دل مسکین نگران است
  8. شمارهٔ ۲۰۴عهد تو سست و وعده ها خام است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.