پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

عشق از نام و از نشان یکتاست

بینشانی نشان مرد خداست

هر را از مقام بی رنگی

رنگی ز رنگ او پیداست

خلعت عشق نیست لایق عقل

کاین قبا بر قد دل آمد راست

دل چه و دین کدام و عقل کدام

عشق را دل کجا و صبر کجاست

بی بصیر را چه بهره از خورشید

در خور نور دیده بیناست

دل مرنجان ز هیچ رنج کمال

خامه رنجی که راحتش ز دواست

گر زدی جز به باد او نفسی

آن نفس نیست بلکه باد هواست

هر که در زیر پای مردان رفت

از همه دست دست او بالاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست
  2. شمارهٔ ۱۹۹عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است
  3. شمارهٔ ۲۰۰عشق در طینت دلها نمک است
  4. شمارهٔ ۲۰۱عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است
  5. شمارهٔ ۲۰۲علم و تقوی سر به سر دعوی است معنی دیگر است
  6. شمارهٔ ۲۰۳عمریست که با او دل مسکین نگران است
  7. شمارهٔ ۲۰۴عهد تو سست و وعده ها خام است
  8. شمارهٔ ۲۰۵عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.