پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست

تو کهای باری رقیبا تا ترا گویم که کیست

آنکه هوشم برد از تن نکهت پیراهنش

گر بیاید باز با باد صبا گویم که کیست

چون ز روی خوب منعم می کنید ای زاهدان

قبله و محراب خود کی با شما گویم که کیست

عاشق خود را چرا هر بار کوئی بیوفا

گر نرنجد خاطر تو بی وفا گویم که کیست

در میان دلربایان از بتان شوخ چشم

گر نگیری خشم شوخ دلربا گویم که کیست

عاشق من کیست گوئی نا بریزم خون او

جانب من حمله کن شمشیر تا گویم که کیست

گویدم هر دم رقیبت کز گدایانی کمال

گر سگی و جنگ بگذارد گدا گویم که کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶عشق از نام و از نشان یکتاست
  2. شمارهٔ ۱۹۷عشق آئین پارسایان نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۸عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست
  4. شمارهٔ ۱۹۹عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است
  5. شمارهٔ ۲۰۰عشق در طینت دلها نمک است
  6. شمارهٔ ۲۰۱عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است
  7. شمارهٔ ۲۰۲علم و تقوی سر به سر دعوی است معنی دیگر است
  8. شمارهٔ ۲۰۳عمریست که با او دل مسکین نگران است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.