پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت

دوست کئی تا دوست تر دارم منت

سر طلب از من که آرم در نظر

بر سر آن هم در چشم روشنت

گر دهی خون شکاری غمزه را

من شکار غمزة صید افکنت

ماه دزدی می کند خویی ز تو

زآن در آبد هر شبی از روزنت

دیده ای داریم بر روی نو پاک

باکتر از دید ما دامنت

آستین گر ساعدت پوشد ز ما

خون ما در گردن پیراهنت

میرود زلف تو در خون کمال

خون ناحق میکند در گردنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵عجب آن دلبر جادو کجا رفت
  2. شمارهٔ ۱۹۶عشق از نام و از نشان یکتاست
  3. شمارهٔ ۱۹۷عشق آئین پارسایان نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۸عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست
  5. شمارهٔ ۱۹۹عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است
  6. شمارهٔ ۲۰۰عشق در طینت دلها نمک است
  7. شمارهٔ ۲۰۱عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است
  8. شمارهٔ ۲۰۲علم و تقوی سر به سر دعوی است معنی دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.