پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

عاشق بی درد را بر در او بار نیست

محرم این بار گاه جز دل افگار نیست

هست من خسته را پیش تو مردن هوس

جز هوس زیستن در سر بیمار نیست

دل بجز انکار زهد کار ندارد دگر

کار تو داری دلا چون به ازین کار نیست

عقل نیارد نهاد بر من بیدل سپاس

بر سر آزادگان منت دستار نیست

قیمت من کرد بار گفت نیرزد به هیچ

بهتر ازین بنده را هیچ خریدار نیست

منتظر روی حور ماند ز روی تو دور

دیده خالی ز نور در خور دیدار نیست

گرچه خوش آید به چشم گلشن جنت کمال

در نظر ما به از خاک در کار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست
  2. شمارهٔ ۱۹۵عجب آن دلبر جادو کجا رفت
  3. شمارهٔ ۱۹۶عشق از نام و از نشان یکتاست
  4. شمارهٔ ۱۹۷عشق آئین پارسایان نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۸عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست
  6. شمارهٔ ۱۹۹عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است
  7. شمارهٔ ۲۰۰عشق در طینت دلها نمک است
  8. شمارهٔ ۲۰۱عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.