پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست

آنکه دارد در غم او جان غم پرورد کیست

ای که گرم و سرد عالم هر دو نیکو دیده ای

گو یکی چون من به اشک گرم و آه سرد کیست

عاشق یکرنگ خواهی جوی در ما خاکیان

ز میان با چهره پر گرد و روی زرد کیست

سیل اشکم برد یک شب بر درش خندید و گفت

پیش ما این شخص آب آورد و لای آورد کیست

گر نرنجیدی زما آن غمزه می کردیم غمز

کان که بی موجب دل از اهل نظر آزرد کیست

بر درت جز چشم بیدار و دل جان سیر من

عاشقی کو در نیارد سر ز خواب و خورد کیست

درد و غم بفرست با باران نخستین با کمال

تا شود معلوم کز عشاق کویت مرد کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت
  2. شمارهٔ ۱۹۴عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست
  3. شمارهٔ ۱۹۵عجب آن دلبر جادو کجا رفت
  4. شمارهٔ ۱۹۶عشق از نام و از نشان یکتاست
  5. شمارهٔ ۱۹۷عشق آئین پارسایان نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۸عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست
  7. شمارهٔ ۱۹۹عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است
  8. شمارهٔ ۲۰۰عشق در طینت دلها نمک است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.