پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت

سر بر نکند تا به قیامت ز غرامت

امروز گر آن لب نگرد زاهد خود کام

بسیار به دندان گزد انگشت ندامت

در دیده خیال قد تو روز جدائی

چون سایه طوبی است به گرمای فیامت

گر زلف کجت بیند امام از خم محراب

جز سوره واللیل نخواند به امامت

دی دید قیام تو مؤذن به نمازی

قد قامت او برد زیاد آن قد و قامت

ما از پس صد پرده تماشای تو کردیم

صاحب نظری هسته ز انواع کرامت

برخیز کمال از سر ناموس که رندان

کردند اقامت به سر کوی ملامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰عارف پنهان ز پیدا خوشتر است
  2. شمارهٔ ۱۹۱عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست
  3. شمارهٔ ۱۹۲عاشق بی درد را بر در او بار نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۳عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت
  5. شمارهٔ ۱۹۴عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست
  6. شمارهٔ ۱۹۵عجب آن دلبر جادو کجا رفت
  7. شمارهٔ ۱۹۶عشق از نام و از نشان یکتاست
  8. شمارهٔ ۱۹۷عشق آئین پارسایان نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.