پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست

اگر شکر نفرستی ز ب عتاب فرست

پیام ده به من از لب که سوخت تشنه دلم

کباب هست مرا وعده شراب فرست

به روز هجر ز عارض به ما سلام رسان

به تشنگان قیامت ز روضه آب فرست

چو دورم از تو رقیبی فرست قاصد من

گناهکار چنین را چنان عذاب فرست

اگر زکات گدایان حسن بخش کئی

نخست با مه و آنگه به آفتاب فرست

روایح خوش صد ناقه تا به باد رود

نسیم زلف معطر به مشک ناب فرست

اصداع شد سگ او را ز ناله تو کمال

به دفع درد سر از دیدهاش گلاب فرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵شوخ چشمی خان و مان ما به یغما برد و رفت
  2. شمارهٔ ۱۸۶شهید تیغ عشق آر بی گناه است
  3. شمارهٔ ۱۸۷صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست
  4. شمارهٔ ۱۸۸صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
  5. شمارهٔ ۱۸۹طبع لطیف داند لطف لب و دهانت
  6. شمارهٔ ۱۹۰عارف پنهان ز پیدا خوشتر است
  7. شمارهٔ ۱۹۱عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست
  8. شمارهٔ ۱۹۲عاشق بی درد را بر در او بار نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.