پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

شهید تیغ عشق آر بی گناه است

به جنت جای ماه در پیشگاه است

ز عشق امروز هر کو سرخ رو نیست

به محشر نامه اش فردا سیاه است

محب را روز محشر روز اجر است

که هر عضویش بر دردی گواه است

شب ما می شود روشن به صد ماه

شب عاشق سیاه از دود آه است

به روی زرد هر گردی ازین راه

که میبینی نشان مرد راه است

خیال خاک پای او گدا را

اگر در سر بود صاحب کلاه است

کمال از پادشه دارد فراغت

به وقت خویش او هم پادشاه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
  2. شمارهٔ ۱۸۹طبع لطیف داند لطف لب و دهانت
  3. شمارهٔ ۱۹۰عارف پنهان ز پیدا خوشتر است
  4. شمارهٔ ۱۹۱عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست
  5. شمارهٔ ۱۹۲عاشق بی درد را بر در او بار نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۳عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت
  7. شمارهٔ ۱۹۴عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست
  8. شمارهٔ ۱۹۵عجب آن دلبر جادو کجا رفت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.