پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت

در سر هوای مهر پری گستری نداشت

در حیرتم زآدمینی که به عمر خویش

سودای عشق روی پر پیکری نداشت

با ما سری به وصل در آور که گیسویت

در پا از آن فتاد که با ما سری نداشت

چون باد رفت کشتی عمرم بر آب چشم

اگر چه ثقیل بود ولی لنگری نداشت

و دل در سواد زلف تو گم کرد راه عقل

شب بود و او غریب مگر رهبری نداشت

از هر جهت کمال به سوی تو کرد روی

زیرا که چشم مرحمت از دیگری نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶شهید تیغ عشق آر بی گناه است
  2. شمارهٔ ۱۸۷صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست
  3. شمارهٔ ۱۸۸صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
  4. شمارهٔ ۱۸۹طبع لطیف داند لطف لب و دهانت
  5. شمارهٔ ۱۹۰عارف پنهان ز پیدا خوشتر است
  6. شمارهٔ ۱۹۱عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست
  7. شمارهٔ ۱۹۲عاشق بی درد را بر در او بار نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۳عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.