پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

سرو ما را قد و بالایی خوش است

دیدن آن گل تماشایی خوش است

تا رخش بینیم گو بالا نمای

از آنکه به دیدن به بالایی خوش است

از سر ما پای او شد کوفته

کوفتن صوفی چنین پایی خوش است

سری لب چشمش اشارت می کند

کآنچه بادامی است حلوایی خوش است

از سر سوداییان خالی مباد

سایه زلفش که سودایی خوش است

کشتن ما گرچه او را آرزوست

آرزوی او تمنایی خوش است

گر رود سر هم مرو از جا کمال

پای بر جایی چنین جایی خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست
  2. شمارهٔ ۱۸۲سگ کویش به من دربند باری است
  3. شمارهٔ ۱۸۳سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست
  4. شمارهٔ ۱۸۴شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت
  5. شمارهٔ ۱۸۵شوخ چشمی خان و مان ما به یغما برد و رفت
  6. شمارهٔ ۱۸۶شهید تیغ عشق آر بی گناه است
  7. شمارهٔ ۱۸۷صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست
  8. شمارهٔ ۱۸۸صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.