پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است

عقد زلف تو به انگشت گرفتم شست است

عندلیبی که قدت دید و سر سرو گزید

ساخت در راست نوا لیک مقامش پست است

گرد تو صف زده خوبان کمر بسته چو نی

گونی از هر طرفی گرد شکر نی بست است

ز آستین ساعد سیمین به محبان بنمای

تا بدانند که نازک بدنی زین دست است

زلف تا کی کشی از گوش و کشانی در خاک

مالش چشم دهی به که سیه دل مست است

گفتمش بوس نو باید ز دهان نو مرا

گفت بیچاره ترا هیچ نمی بایست است

دست بردار وصالش به دعا خواه کمال

زانکه دایم به دعا کار تو بالا دست است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹سرو ما را قد و بالایی خوش است
  2. شمارهٔ ۱۸۰سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست
  3. شمارهٔ ۱۸۱سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست
  4. شمارهٔ ۱۸۲سگ کویش به من دربند باری است
  5. شمارهٔ ۱۸۳سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست
  6. شمارهٔ ۱۸۴شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت
  7. شمارهٔ ۱۸۵شوخ چشمی خان و مان ما به یغما برد و رفت
  8. شمارهٔ ۱۸۶شهید تیغ عشق آر بی گناه است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.