پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

زلف تو از غالیه مشکین ترست

اشک من از لعل تو رنگین ترست

از شکر انگور سمرقندیان

سیب زنخدان تو شیرین ترست

داد ز دستت که ز ترکان مست

چشم جفا کیش تو بیدین ترست

گر به مساکین نظری میکنی

بر دل من، کز همه مسکین ترست

نسبت خارا نکنم با دلت

چون دل بی رحم تو سنگین ترست

گر به سر غمزدگان میروی

خاطر من از همه غمگین ترست

گرچه لبت خشک شد از غم کمال

چهره ات از دیده خونین ترست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴زلف معشوق سرکش افتادست
  2. شمارهٔ ۱۷۵ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
  3. شمارهٔ ۱۷۶سر زلف تو دزد دل های ماست
  4. شمارهٔ ۱۷۷سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است
  5. شمارهٔ ۱۷۸سرو قدت روان لبت جان است
  6. شمارهٔ ۱۷۹سرو ما را قد و بالایی خوش است
  7. شمارهٔ ۱۸۰سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست
  8. شمارهٔ ۱۸۱سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.