پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

زلف معشوق سرکش افتادست

عاشقان را به آن خوش افتادست

میکشم دامتش اگرچه بلاست

عاشق او بلاکش افتادست

دل به نکه رخ دل افروزان

چون کبابی بر آتش افتادست

دیده را از نظاره سیری نیست

لوح خوبی نقش افتادست

زلفت از باده و رشته جانم

از هوا در کشاکش افتادست

فئ زلف تو راست نتوان خواند

که سوادی مشوش افتادست

آدمیت مجر ز بار کمال

کان جفا جو پریوش افتادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶سر زلف تو دزد دل های ماست
  2. شمارهٔ ۱۷۷سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است
  3. شمارهٔ ۱۷۸سرو قدت روان لبت جان است
  4. شمارهٔ ۱۷۹سرو ما را قد و بالایی خوش است
  5. شمارهٔ ۱۸۰سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست
  6. شمارهٔ ۱۸۱سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۲سگ کویش به من دربند باری است
  8. شمارهٔ ۱۸۳سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.