پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت

می‌ها که داشت یک دو دم از من دریغ داشت

بنمود صد گرم به حریفان هزار حیف

بوسی دو نیز بر قدم از من دریغ داشت

دی گفتمش بگز لب خود را به من بده

آن نقل هم ز خویش و هم از من دریغ داشت

من مورم و نگین جم آن لب غریب نیست

گر خاتم و نگین جم از من دریغ داشت

پشت دلم چو طاق دو ابروش خم گرفت

زین غم که زلف خم به خم از من دریغ داشت

ای نامه بر بیار تو باری سلام خشک

گر بار رشحه قلم از من دریغ داشت

بر در نخواست تا شنود آه کس کمال

بانگ کبوتر حرم از من دریغ داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است
  2. شمارهٔ ۱۷۸سرو قدت روان لبت جان است
  3. شمارهٔ ۱۷۹سرو ما را قد و بالایی خوش است
  4. شمارهٔ ۱۸۰سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست
  5. شمارهٔ ۱۸۱سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست
  6. شمارهٔ ۱۸۲سگ کویش به من دربند باری است
  7. شمارهٔ ۱۸۳سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست
  8. شمارهٔ ۱۸۴شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.