پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست

اگر بیدل نیم بی دینم ای دوست

مرا صد بار گفتی خواهمت کشت

بکش بک ره مکش چندینم ای دوست

تو دشمن دوستی من دوست دشمن

تو آنی در وفا من اینم ای دوست

گزین تر از همه رأی من این است

که بر تو دیگری نگزینم ای دوست

چو شمعم گفته ای بنشین بر آتش

ز جان برخیزم و بنشینم ای دوست

به بهای غمت پروانه سان سوخت

مگس را بال بر بالینم ای دوست

کمال از ضعف شد هیچ و هیچش

نمیپرسی چنین میبینم ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲زلف تو از غالیه مشکین ترست
  2. شمارهٔ ۱۷۳زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت
  3. شمارهٔ ۱۷۴زلف معشوق سرکش افتادست
  4. شمارهٔ ۱۷۵ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
  5. شمارهٔ ۱۷۶سر زلف تو دزد دل های ماست
  6. شمارهٔ ۱۷۷سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است
  7. شمارهٔ ۱۷۸سرو قدت روان لبت جان است
  8. شمارهٔ ۱۷۹سرو ما را قد و بالایی خوش است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.