پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست

فکر زاهد دیگر و سودای عاشق دیگرست

ناصحا دعوت مکن ما را به فردوس برین

کاستان همت صاحبدلان زآن بر ترست

گر براند از خانقاهم پیر خلوت باک نیست

دیگران را طاعت و ما را عنایت رهبرست

می به روی گلرخان خوردن خوش است اما چه سود

کاین سعادت زاهدان شهر ما را کمترست

چون قلم انگشت بر حرفم منه صوفی که من

خرقه کردم رهن مستان و سمن در دفترست

ما برندی بر مقام قرب رفتیم و هنوز

همچنان پیر ملامت گوی ما بر منبرست

داشت آن سودا که در پایت سر اندازد کمال

سر برفت و همچنانش این نمنا در سرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱از کویت بفردوس اعلی دری است
  2. شمارهٔ ۱۷۲زلف تو از غالیه مشکین ترست
  3. شمارهٔ ۱۷۳زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت
  4. شمارهٔ ۱۷۴زلف معشوق سرکش افتادست
  5. شمارهٔ ۱۷۵ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
  6. شمارهٔ ۱۷۶سر زلف تو دزد دل های ماست
  7. شمارهٔ ۱۷۷سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است
  8. شمارهٔ ۱۷۸سرو قدت روان لبت جان است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.