پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

روی تو قبله مناجات است

دیدنت احسن العبادات است

آگه از راز آن دهان و میان

عالم السر والخفیات است

مخلصان را وصال تست خیال

مخلصی باعث خیالات است

بر بساط چمن به صد رخ گل

پیش نقش رخ تو رخ مات است

تو روانی به قد به لب جانی

زندگی بی تو از محالات است

گر بنازم کشی مکن تأخیر

که ز تأخیر بیم آفات است

زنده تر شد ز کشتن تو کمال

عاشقان را بی کرامات است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست
  2. شمارهٔ ۱۷۱از کویت بفردوس اعلی دری است
  3. شمارهٔ ۱۷۲زلف تو از غالیه مشکین ترست
  4. شمارهٔ ۱۷۳زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت
  5. شمارهٔ ۱۷۴زلف معشوق سرکش افتادست
  6. شمارهٔ ۱۷۵ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
  7. شمارهٔ ۱۷۶سر زلف تو دزد دل های ماست
  8. شمارهٔ ۱۷۷سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.