پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

روزی که به من ناز و عتابت به حساب است

آن روز مرا روز حساب است و عذاب است

گفتی پس قرنی ز جفایت بکشم دست

فریاد من از دست تو باز این چه عتاب است

خواهند شدن صید و تا ماه ز ماهی

کز عارض و زلف تو بسی شست در آب است

گرد لب و رخسار تو جان بر سر آتش

از ذوق نمک رقص کنان همچو کباب است

من پند تو چون بشنوم ای شیخ که چون عود

گوشیم سوی مطرب و گوشی به رباب است

در مجلس و عظم به قدح پیش کشد دل

روزی که هوا سرد بود روز شراب است

از غمزه میندیش کمال و بکش آن زلف

گر مرغ ببر دام که صیاد به خواب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست
  2. شمارهٔ ۱۷۰ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست
  3. شمارهٔ ۱۷۱از کویت بفردوس اعلی دری است
  4. شمارهٔ ۱۷۲زلف تو از غالیه مشکین ترست
  5. شمارهٔ ۱۷۳زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت
  6. شمارهٔ ۱۷۴زلف معشوق سرکش افتادست
  7. شمارهٔ ۱۷۵ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
  8. شمارهٔ ۱۷۶سر زلف تو دزد دل های ماست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.