پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست

وین شب فرقت ما را سحری پیدا نیست

با تو سوز دل عشاق مگر در نگرفت

زانکه هیچت به جگر سوختگان پروا نیست

مفتی شرع که از روی تو منعم فرمود

غالب آن است که در علم نظر دانا نیست

ای که گفتی هوس عشق برون کن ز دماغ

تک بچه کار آیدم آن سر که درو سودا نیست

بی تو گر هست هنوز از اثر جان باقی

این گناه از قبل بخت بد است از ما نیست

عقل دید آن قد و می گفت به آواز بلند

الحق انصاف کو بالاتر از این بالا نیست

پرده بر گیر که بیند رخت امروز کمال

کو چو کوته نظران منتظر فردا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸روی تو قبله مناجات است
  2. شمارهٔ ۱۶۹زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست
  3. شمارهٔ ۱۷۰ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست
  4. شمارهٔ ۱۷۱از کویت بفردوس اعلی دری است
  5. شمارهٔ ۱۷۲زلف تو از غالیه مشکین ترست
  6. شمارهٔ ۱۷۳زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت
  7. شمارهٔ ۱۷۴زلف معشوق سرکش افتادست
  8. شمارهٔ ۱۷۵ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.