پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است

عمر کان بگذشت بی روی نو عمری ضابع است

جان که رفت از پیش ما خواهد به آن لب باز گشت

چون به اصل خویش هر چیزی که بینی راجع است

نقطه خال و خطت آبات حسنند و جمال

یک یک این آیات را آن روی زیبا جامع است

می شود هر روز طالع زآن گریبان آفتاب

بر بدن پیراهنت بارب چه صاحب طالع است

پیش مهروبان چو ابر بی حیا صد پاره باد

هر رقیبی کز تماشا عاشقان را مانع است

هر کجا دل می رود در جست و جوی دلبری

پیشرو اشک است آنجا آه و ناله تابع است

از آب چشمت گشت طوفان در واقع کمال

نیست اغراقی درین معنی بیان واقع است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست
  2. شمارهٔ ۱۶۷روزی که به من ناز و عتابت به حساب است
  3. شمارهٔ ۱۶۸روی تو قبله مناجات است
  4. شمارهٔ ۱۶۹زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست
  5. شمارهٔ ۱۷۰ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست
  6. شمارهٔ ۱۷۱از کویت بفردوس اعلی دری است
  7. شمارهٔ ۱۷۲زلف تو از غالیه مشکین ترست
  8. شمارهٔ ۱۷۳زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.