پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است

خدمت نصیب بنده صاحب سعادت است

از صدق دم مزن چو نگشتی شهید عشق

دعوی این مقام درست از شهادت است

بشکن بت غرور که در دین عاشقان

ن یک بت که بشکنند به از صد عبادت است

زاهد نهاد میان کلاه و عمامه فرق

مسکین هنوز در حجب رسم و عادت است

ناز طبیب دور ز حکمت بود کشید

ما را که از حبیب امید عبادت است

با جور مهره دل نشود منتهی کمال

آنجا که منتهای کمال ارادت است

گو جور بیش کن به محبان خویش باز

چندانکه جور پیش محبت زبادت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست
  2. شمارهٔ ۱۶۳دوست در جان و نیست خبرت
  3. شمارهٔ ۱۶۴دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است
  4. شمارهٔ ۱۶۵رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است
  5. شمارهٔ ۱۶۶روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست
  6. شمارهٔ ۱۶۷روزی که به من ناز و عتابت به حساب است
  7. شمارهٔ ۱۶۸روی تو قبله مناجات است
  8. شمارهٔ ۱۶۹زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.