پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیست

اینست که آن دو پیش تو چندان متاع نیست

کی بابم از دهان تو ز آن لب نشان که هیچ

بر سر غیب جان مرا اطلاع نیست

بی بوی صحبت تو مریض فراق را

گر نکهت گل است ازو جز صداع نیست

عاشق چو عندلیب به بوی گل است مست

جوش و خروش اوز شراب و سماع نیست

نیکو فتاده اند به هم آن رخ و جبین

خورشید و ماه را به ازین اجتماع نیست

چشم تو هر که دید ز جان بایدش برید

چون گوشه ای گزید به از انقطاع نیست

ملک وصال بأیدت از سر گذر کمال

خلعت به لشکری نرسد تا شجاع نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱دل ز زلف و خال خوبان نیره و آشفته است
  2. شمارهٔ ۱۵۲دل زنده شد از بوی تو بوی تو مرا ساخت
  3. شمارهٔ ۱۵۳دل سختت به سندان سخت بارست
  4. شمارهٔ ۱۵۴دل صفه خال تو با زلف گفت
  5. شمارهٔ ۱۵۵دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست
  6. شمارهٔ ۱۵۶دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
  7. شمارهٔ ۱۵۷دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است
  8. شمارهٔ ۱۵۸دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.