پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت

نکته زان لب شنید و جانب میخانه رفت

سرگذشتی گفتم از دل آتش جان شعله زد

گرم شد هنگامه خوابم بر سر افسانه رفت

آگه از سوز دل ما دل فروزانند و بس

شمع داند آنچه شبها بر سر پروانه رفت

بر خورد یک روز دانم عاشق از کشت مراد

اینچنین کز اشک او در خاک چندین دانه رفت

در دل ریشم خیال آن در زلف پیچ پیچ

راست مار گنج را ماند که در ویرانه رفت

جای تاریک است زلفت بی شعاع آینه

کس نمی بارد بر آن راه چو مو جز شانه رفت

برد دست آویز جان و سر چو رفت آنجا کمال

عاشق درویش هرجا رفت درویشانه رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱در صف دلها غم تو صدرنشین است
  2. شمارهٔ ۱۴۲در علم محققان جدل نیست
  3. شمارهٔ ۱۴۳در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است
  4. شمارهٔ ۱۴۴در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست
  5. شمارهٔ ۱۴۵دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست
  6. شمارهٔ ۱۴۶دل به از وصل رخت در جان تمنایی نیافت
  7. شمارهٔ ۱۴۷دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت
  8. شمارهٔ ۱۴۸دل در طلبت حیات جان یافت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.