پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست

ور هست برون از دل دیوانه کسی نیست

دل از چه به تنگست زاغیار که امروز

جز بار درین منزل ویرانه کسی نیست

در دیده تونی مردمک آن رخ ز که پوشی

در خانه چو از مردم بیگانه کسی نیست

این جرم که عاشق ز نو خرسند به سوزی است

شمع چه گریم چو پروانه کسی نیست

زلفت به در دل چه نشسته ست چو دل رفت

این حلقه زدن چیست چو در خانه کسی نیست

تا چشم تو بر گوشه نشینان نظری کرد

در صومعه بی نعرهٔ مستانه کسی نیست

می نوش کمال از لب ساقی که درین دور

مستی چو نو بی ساغر و پیمانه کسی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲در علم محققان جدل نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۳در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است
  3. شمارهٔ ۱۴۴در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست
  4. شمارهٔ ۱۴۵دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست
  5. شمارهٔ ۱۴۶دل به از وصل رخت در جان تمنایی نیافت
  6. شمارهٔ ۱۴۷دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت
  7. شمارهٔ ۱۴۸دل در طلبت حیات جان یافت
  8. شمارهٔ ۱۴۹دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.